دوشنبه, ۱۴ اسفند ۱۴۰۲ / قبل از ظهر / | 2024-03-04
کد خبر: 7286 |
تاریخ انتشار : 07 آذر 1401 - 11:00 | ارسال توسط :
585 بازدید
0
6
ارسال به دوستان
پ

هاینتس لینگه، پیشکار شخصی آدولف هیتلر، در کتاب تا به آخر با هیتلر به ما نشان می‌دهد که طی ده سال خدمت به رهبر آلمان، کاری بیش از بررسی شوره‌های ریخته‌شده بر سر کُت هیتلر و تمیز کردن چکمه‌های او انجام داده است! زندگی روزمره‌ی یکی از ترسناک‌ترین چهره‌های تاریخ به طرز حیرت‌انگیزی در این […]

هاینتس لینگه، پیشکار شخصی آدولف هیتلر، در کتاب تا به آخر با هیتلر به ما نشان می‌دهد که طی ده سال خدمت به رهبر آلمان، کاری بیش از بررسی شوره‌های ریخته‌شده بر سر کُت هیتلر و تمیز کردن چکمه‌های او انجام داده است! زندگی روزمره‌ی یکی از ترسناک‌ترین چهره‌های تاریخ به طرز حیرت‌انگیزی در این اثر به تصویر کشیده شده و گرچه سال‌ها از مرگ نویسنده‌اش می‌گذرد، اما همچنان ارزش مطالعه دارد.

درباره کتاب تا به آخر با هیتلر:

کسانی که دوره‌ی نازی‌ها را مورد مطالعه قرار می‌دهند، حتی اگر هاینتس لینگه (Heinz Linge) را هم نشناسند، بی‌تردید نام او را شنیده‌اند.

لینگه یکی از نزدیک‌ترین افراد به هیتلر بود که بعد از شروع جنگ به خدمتکار شخصی رهبر آلمان تبدیل شد. بعد از این که سال‌های زیادی گذشت و حقایق بسیار زیادی درباره‌ی آن دوره‌ی تاریخی مشخص شد، به این دلیل که دیگر نه کسی می‌توانست لینگه را به اردوگاه‌های کار اجباری بیاندازد و یا به دلیل سال‌ها خدمت به هیتلر زندانی کند، او تصمیم گرفت در کتابی به نام تا به آخر با هیتلر (With Hitler to the End) تجربیاتش را از ده سال خدمت به پیشوای آلمان بیان کند.

شگفت‌انگیزترین و البته ترسناک‌ترین مساله درباره‌ی تا به آخر با هیتلر این امر است که نشان می‌دهد آدولف هیتلر می‌تواند یک مرد به ظاهر معمولیِ بسیار جذاب باشد؛ یا حداقل به اندازه‌ی کسی که میلیون‌ها نفر را کشته است، شما را دچار هراس نکند!

لینگه با افتخار می‌نویسد که تمامی پیشکاران هیتلر تحت فرمان وی بوده‌ و او مسئولیت همه‌چیز را بر عهده داشته است:

از مدیریت رژیم غذایی هیتلر گرفته تا کارهای پیش‌پاافتاده‌ای نظیر بیدار کردنش از خواب. هر کسی که قصد داشت بداند امروز پیشوای آلمان سرحال است یا خیر،‌ باید از پیشکارش سوال می‌کرد. چرا که به قول خود لینگه تنها یک نفر در جهان به هیتلر نزدیک‌تر از او بود و آن فرد اوا براون، معشوقه‌اش بود!

یکی از نشریه‌های معتبر (Library Journal) این کتاب را ترس‌آور و در عین حال مسحورکننده توصیف می‌کند و درباره‌ی آن چنین می‌نویسد:‌

«مخصوص کسانی که دوست دارند زندگی روزمره‌ی یکی از هیولاهای تاریخ را از نمای نزدیک ببینند.»

همانطور که پیش‌تر نیز اشاره شد، این اثر گزارشی سودمند و جالب از زندگی خصوصی هیتلر، عادات غذایی‌اش، سگش که به اعتقاد بسیاری نزدیک‌ترین همدمش بود و نزدیکان هیتلر از جمله بورمن و هس ارائه می‌کند.

کتاب تا به آخر با هیتلر اولین بار در سال 1980 منتشر و با استقبال گسترده مخاطبان روبه‌رو شد.

این اثر به شما نشان می‌دهد که هاینتس لینگه مشاهده‌گر بسیار خوبی‌ست. او شاید هوش نظامی نداشته باشد، اما از نوعی هوشمندی برخوردار است که شاید حتی هیتلر هم آن را ندارد. شیوه‌ی روایت او بسیار مجذوب‌کننده است و باعث می‌شود تا آخرین ورق کتاب با آن همراهی کنید.

او به شدت به هیتلر وفادار بود و اگرچه ممکن است تصویری که از او به عنوان یک شخصیت تاریخی بیان می‌کند تماماً دقیق نباشد، اما با این حال بسیار قابل‌توجه است. چرا که گزارشی که از آن برهه‌ی تاریخی توسط او ارائه می‌شود، می‌تواند بسیار روشنگر باشد.

از متن کتاب تا به آخر با هیتلر

در میان سروصدای کَرکننده‌ی انفجار گلوله‌های توپخانه‌ی شوروی، صدای تیری در پناهگاه آدولف هیتلر به‌ گوش رسید.

من صدای آن ‌را نشنیدم، اما وقتی بوی باروت اسلحه از بیرون به مشامم رسید، فهمیدم هیتلر به خودش شلیک کرده است.

سراغ مارتین بورمان رفتم و از او خواستم با من به اتاق پیشوا بیاید. در را باز کردیم. روی روکش گلدار مبل، رئیس ما، آدولف هیتلر، خونین در کنار همسرش، اوا براون که تازه به طور رسمی با او ازدواج کرده ‌بود، افتاده بود. هر دو مرده بودند. کمی قبل از آن، هیتلر به من دستور داده ‌بود چه‌کار باید بکنم. باید جسد او را بیرون می‌بردم و می‌سوزاندم.

از روزی که خدمت به هیتلر را آغاز کردم، تا آن لحظه، یعنی ساعت پانزده و چهل و پنج دقیقه‌ی روز سی‌ام آپریل 1945 ده سال گذشته بود. هیتلری که زمانی به‌عنوان مأمور اس‌اس قسم خورده بودم تا دم مرگ به او وفادار باشم، اصلاً شبیه جنازه‌ای نبود که می‌خواستم آن ‌را در پتو بپیچم، از پلکان تاریک و باریک پناهگاه بالا بکشم، در گودالی که از برخورد توپ ایجاد شده ‌بود بیندازم، روی او بنزین بریزم و آتشش بزنم. فرق زیادی بین این دو بود. این‌ها دو نقطه‌ی مقابل طیف شخصیتی وی بین سال‌های 1935 تا 1945 بودند. مردی که در اوبرسالزبرگ در تابستان 1934 اسمم را پرسید، شخصیت بسیار محکمی داشت که جذابیت مسحورکننده‌اش همه را به دام می‌انداخت. او تجسم قدرت حاکم و مطلق بود، ولی مردی که من جسدش را سوزاندم و زیر گلوله‌باران ارتش سرخ شوروی، نزدیک دفتر صدارت عظمای رایش سوم دفن کردم، پیرمرد فرتوتی بود که توانش به انتها رسیده و ضعیف و ناکام شده بود. همانند رایش که قرار بود وارد دورانی از درخشش و شکوه بی‌سابقه شود، ولی به انبوهی از آوار تبدیل شده بود، او نیز به نسخه‌ی فکاهی و بدشکلی از هویت سابقش تبدیل شده بود.

فهرست مطالب کتاب

مقدمه‌ی مورهاوس
پیشگفتار
مقدمه‌
فصل اول: من عضو ستاد هیتلر می‌شوم: السر؛ آدمکش لایق تحسین
فصل دوم: هیتلر معمار
فصل سوم: رژیم غذایی هیتلر و ضررهای سیگار
فصل چهارم: اوا براون، اخلاقِ روابط و سوارکاری
فصل پنجم: برگهوف
فصل ششم: مقر صدراعظم، بایرویت، اشراف و تشریفات
فصل هفتم: سخنرانی‌های هیتلر و مسئله‌ی گورینگ
فصل هشتم: گوبلس؛ غولی در بدن یک کوتوله
فصل نهم: هیملر و بورمان
فصل دهم: مأموریت اسرارآمیز هس؛ آیا هیتلر خود دستور این عملیات را داده بود؟
فصل یازدهم: دیگر شخصیت‌های مهم و مشکل همیشگی معده‌ی هیتلر
فصل دوازدهم: حل مسئله‌ی لهستان، سپتامبر 1939
فصل سیزدهم: جنگ دروغین
فصل چهاردهم: حمله از سمت غرب 1940
فصل پانزدهم: سوء‌قصد 1944 و پیامدهای آن
فصل شانزدهم: 1945؛ ماه‌های آخر رایش سوم، نکاتی درباره‌ی روسیه
فصل هفدهم: خودکشی هیتلر
فصل هجدهم: فرار من از مقر پیشوا و اسارت به دست روس‌ها
یادداشت‌ها

لینک کوتاه خبر:
×
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط کتاب صوتی سلام صدا در وب سایت منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.
  • نظرات و تجربیات شما