سه شنبه, ۱۵ اسفند ۱۴۰۲ / قبل از ظهر / | 2024-03-05
کد خبر: 4797 |
تاریخ انتشار : 02 مرداد 1401 - 18:55 | ارسال توسط :
508 بازدید
0
9
ارسال به دوستان
پ

عطیه سادات حجتی در کتاب تا زنده‌ام هویت من عشق است که مجموعه‌ای‌ست از قطعات کوتاه ادبی‌، با بیانی شاعرانه روایت خود از عشق را برایتان گفته است. این اثر لذت‌بخش را از دست ندهید.

معرفی و دانلود کتاب تا زنده‌ام هویت من عشق است

معرفی کتاب تا زنده‌ام هویت من عشق است

عطیه سادات حجتی در کتاب تا زنده‌ام هویت من عشق است که مجموعه‌ای‌ست از قطعات کوتاه ادبی‌، با بیانی شاعرانه روایت خود از عشق را برایتان گفته است. این اثر لذت‌بخش را از دست ندهید.

درباره کتاب تا زنده‌ام هویت من عشق است:

عشق موضوعی‌ست که سخن گفتن درباره‌ی آن هرگز پایان نمی‌گیرد؛ شاید به همین خاطر است که برای بسیاری از اهالی فرهنگ و کتاب‌خوان‌ها، صرف وجود واژه‌ی عشق در عنوان یک کتاب، کافی‌ست تا هیجانشان را برانگیزد. تا زنده‌ام هویت من عشق است، چنین کتابی‌ست. خانم عطیه سادات حجتی، در این اثر لطیف و زیبا، قطعه‌های ادبی دلنشینی را که موضوع محوری همگی‌شان عشق است، کنار هم آورده و برای خواننده‌ی مشتاق ضیافتی از واژه‌هایی لطیف و احساساتی ناب ترتیب داده است.

کتاب تا زنده‌ام هویت من عشق است مناسب چه کسانی است؟

تمام عاشقان فارسی‌زبان، خصوصا آنان که به مطالعه‌ی آثار و قطعات کوتاه ادبی علاقه دارند، می‌توانند از خواندن کتاب تا زنده‌ام هویت من عشق است لذت ببرند.

در بخش‌هایی از کتاب تا زنده‌ام هویت من عشق است می‌خوانیم:

بهار… از پشت پنجره‌ی فصل‌ها… پرده‌ی زمستان را کنار می‌زند و در حیاط خلوتِ تنهایی‌ات سرک می‌کشد… بهار… سر به راه از راه می‌رسد و شکوفه‌هایش را پیشکش چشم‌های مات رهگذرانِ خیابان نود و پنج می‌کند… بهار… وادارت می‌کند به یاد بیاوری شکوفه‌های خاطره را… در آن کوچه پس کوچه‌های باران خورده… در روستایی که انگار هیچ جای نقشه‌ی دنیا نبود… در روزهایی که هیچ تقویمی به بودنشان گواهی نمی‌دهد… یک تار مو مگر بیشتر است… فرق حقیقت و خیال… وقتی کسی نیست که سند این همه خاطره را به نامش بزنی… باید باور کنی که هرچه بوده خیال بوده… خیال‌هایی گران قیمت که در ازای روزهای جوانی ات خریده‌ای… شکوفه‌ها آمده‌اند که نوید تمام شدن زمستان را به درختان کهنسال لب جاده بدهند… اما اینجا یکی هست که نمی‌خواهد از خواب زمستانی‌اش بیدار شود.

سلامش مَد داشت… یک سلام کشیده و سربه راه… یک سلام که فقط برای خودش بود… سلامی مهربان که نیازی به احوالپرسی نداشت… همین که می‌گفت سلام انگار گفته بود “خوبی”‌!؟ همین که می‌گفت سلام انگار گفته بود دلتنگم”… می‌گفت سلام… اما من می‌شنیدم همه‌ی حرف‌هایی را که زیر سایه‌ی سلامش پنهان می‌کرد… می‌گفت سلام و من هفتاد بار سلامش را جواب می‌دادم… می‌گفت سلام و من می‌خواستم به همه‌ی شهر سلام کنم… می‌گفت سلام و من صدایش را بغل می‌کردم… دلم سلام” می‌خواهد… یک سلامی که غریبه نباشد… یک سلامی که صدایش را بیاورد… یک سلام صاف و ساده… آنقدر صاف و ساده که آسمان از تعجب دهنش باز بماند و باران بگیرد… یک سلام زلال… آنقدر زلال که دریا از خجالت آب شود… سلامی به همه‌ی روزهای شیرین… سلامی به همه‌ی شب‌های اردیبهشت… سلام… بی نام من که همه‌ی نام‌های دنیا طنین نام بی تکرار توست… سلام تنهایی… سلام دلتنگی… سلااااااااااام‌! سلام ثواب دارد…

سلامش مَد داشت… سلامش، سلام بود‌! هرچند روزهای آخر… دیگر بوی خداحافظی می‌داد سلامش… رفت و بعد از او هیچ کس سلام کردن بلد نبود…

لینک کوتاه خبر:
×
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط کتاب صوتی سلام صدا در وب سایت منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.
  • نظرات و تجربیات شما